زيارت حضرت امام حسين(ع) از راه دور

سلام فرا رسیدن ماه خون وشهادت تسلیت باد

«سدير» مي گويد امام صادق عليه السلام به من فرمودند: اي سدير! هر روز به زيارت مرقد امام حسين(ع) مي روي؟ عرض کردم: نه فدايت شوم. فرمودند: چه جفا مي کني! آيا در هر ماه زيارت مي کني؟ عرض کردم: نه. فرمودند: در هر سال يک بار به زيارت مي روي؟ گفتم همين طور است. فرمودند: اي سدير! چه قدر نسبت به امام حسين عليه السلام روي گردان و بي اعتنا هستي؟! آيا نمي داني که خداي تعالي را هزار هزار فرشته گردآلود و موي پريشان است که بر حسين عليه السلام مي گريند و پيوسته زيارت مي کنند و خسته نمي شوند. چه مي شود که تو هفته اي پنج بار و يا هر روز به زيارت امام حسين عليه السلام بروي؟ گفتم: فدايت شوم ميان من و مرقد فرسخ ها فاصله است. فرمودند: بر بام خانه برو و به جانب راست و چپ بنگر و سپس سر خود را به سوي آسمان کن و پس از آن به سوي مرقد آن حضرت توجه کن و بگو: السلام عليک يا اباعبدا... السلام عليک و رحمةا... و برکاته، در اين صورت اين عمل براي تو يک زيارت محسوب خواهد شد و هر زيارتي ثواب يک حج و يک عمره دارد.پس از آن من(سدير)، در هر ماه گاهي بيست بار اين کار را انجام مي دادم. (من لايحضره الفقيه، ج۲، ص۵۹۹، ح۳۲۰۳) حضرت امام حسين(ع) روزي از رسول گرامي اسلام(ص) پرسيدند: اي پدر! پاداش کسي که شما را زيارت کند چيست؟ رسول خدا(ص) فرمودند: فرزند عزيزم! کسي که مرا چه در حال حياتم و چه بعد از وفاتم زيارت کند يا پدر و يا برادر و يا تو را زيارت کند بر من واجب است که در روز قيامت به ديدار او بروم و او را از گناهانش آسوده کنم. (من لايحضره الفقيه، ج۲، ص۵۷۷، ح۳۱۵۹)

/آداب و سنن مردم بردسکن در دهه اول محرم/

/آداب و سنن مردم بردسکن در دهه اول محرم/
آش "بزباش"، سنتي ديرينه برای عزاداران روستاي باب الحكم بردسكن
فرهنگي و هنري  9:17:22 1389/09/20
899-10487-5 كد خبر
RSS :: پرینت

سنتي بس قديمي كه در سايه سار عشق به اهل بيت(ع) و درروشناي چراغ هدايت و كشتي نجات امت پاي گرفته است. نام و ذائقه آن يادآور شب هاي پرجوش محرم است.

سيد حسين اميني محقق فرهنگ عامه شهرستان بردسكن در گفت‌وگو با خبرنگارفرهنگي خبرگزاري‌دانشجويان ايران(ايسنا)_منطقه خراسان، درباره اين سنت روستاي باب الحكم اظهارداشت: "بزباش" نام غذايي است خاص روستاي باب الحكم که در شب هاي محرم، رمضان و اربعين حسيني به صورت نذر در حسينه روستا به عزاداران مي دهند.

وي در ادامه افزود: اين طعام از دو كلمه "بز" و "باش" تشكيل شده و "بز" بيشتر به اين منظور است كه منحصرا از گوشت گوسفند در پخت آن استفاده مي شود و "باش" به معني آش و يا شكل دگرگون يافته آن مي باشد. درساير نقاط ايران از آن با عنوان "آبگوشت بزباش" نيز ياد شده اما در كمتر جايي به پخت آن به شيوه باب الحكم مبادرت مي كنند.

اين محقق فرهنگ عامه بردسكن گفت: براي طبخ "بزباش" ابتدا قطعات گوشت گوسفند را آب پز مي كنند و سپس چند نفر از زناني كه به پاكيزگي شهرت دارند گوشت ها را با دست از استخوان جدا مي كنند و آنها را ريش ريش مي كنند. در مرحله بعد گوشت ها را با انواع حبوبات از قبيل نخود، لوبيا، ماش، عدس و ادويه در ديگ مي ريزند.

اميني در ادامه افزود: براي ترش شدن از رب انار و رب گوجه و آلوچه استفاده مي كنند. همانطور كه ديگ مي جوشد مردان مثل شله هاي مشهدي با چمچه هم مي زنند و پس از 2 الي 3 ساعت آتش را از زير ديگ به بالاي ديگ منتقل مي كنند و دو سه ساعت در حالت دم مي ماند. پس از آماده شدن، "بزباش" را در كاسه ها مي ريزند و عزاداران با نان خانگي به سبك آبگوشت آن را مي خورند.
 
اين محقق فرهنگ عامه ابرازداشت: به سبب وجود گوشت و حبوبات اين غذا سنگين و مقوي است و عزاداران بعد از نماز مغرب و عشا "بزباش" را صرف مي كنند و بلافاصله هيات عزاداران حركت مي كند و به مراسم مي پردازند. آشپزان زن و مرد، كار در پاي ديگ بزباش را بخشي از عزاداري مي دانند و هركس براي گرفتن مراد خود در تهيه آن دستي مي رساند.
 
وي بيان داشت: كارشناسان بهداشت روستا در تمام مراحل بر آشپزخانه نظارت دارند و مراقبت هاي ويژه را انجام مي دهند. تمام اهالي روستا و نيز آنهايي كه برايشان ميسر است از اطراف و اكناف به اين شام دعوت هستند و بركت حسيني را محدوديتي نيست.

اميني تاکيد کرد: متوليان امور فرهنگي و مذهبي براي اشاعه اين سنت پسنديده از هيچ تلاشي مضايقه نكنند. اهالي روستاي باب الحكم نيز بايد قدر اين مراسم مذهبي و محلي را بدانند و با جايگزين كردن غذاهاي جديد اصالت فرهنگي روستا را كمرنگ نكنند.


انتهاي پیام
ارسال خبر به دوستان
* گیرنده(ها):
آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:
ارسال نظر
نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:

موقعيت شهرستان بردسکن

شهرستان بردسکن در حاشیه شمالی کویر نمک، بین 56 درجه و 14 دقیقه تا 58 درجه و 15 دقیقه طول و 34 درجه و 42دقیقه عرض جغرافیائی گستردگی دارد . این شهرستان از سمت شمال با شهرستان سبزوار و از شرق با شهرستان خلیل آباد و از جنوب با استان یزد « طبس» و از غرب با استان سمنان « شاهرود » محدود بوده و مرکز آن شهر بردسکن در 57 درجه و 57 دقیقه طول و 35درجه و 15 دقیقه عرض جغرافیائی و در فاصله 265 کیلومتری جنوب غربی مشهد مقدس قرار دارد . ارتفاع این شهر از سطح دریا 985 متر است و بر اساس آخرین تصمیمات کشوری دارای 3 بخش، مرکزی، انابد و شهرآباد و دارای 393 روستای دارای سکنه و خالی از سکنه می‌باشد .

اقلیم

این شهرستان از دو منطقه کوهپایه ای شمال و جلگه ای جنوب شامل بیابان، نمکزار و شنزارهای حاشیه کویر نمک شکل گرفته است .

پستی و بلندیهای شهرستان

الف ) در شمال شهرستان بردسکن رشته کوه « کوه سرخ » با جهت شرقی غربی قرار دارد این رشته کوه از مرز افغانستان شروع و تا کوههای کوه میش شهرستان سبزوار ادامه دارد . این رشته کوه رشته کوه به نام رشته کوه نیمه جنوبی خراسان رضوی نیز معروف است . رشته کوه « کوه سرخ » از 11/58 تا 57 طول شرقی در شهرستان واقع است و ادامه این رشته کوه تا شهرستانهای خلیل آباد، کاشمر، تربت حیدریه و خواف و ... ادامه دارد . ب) کوه سرتنگل با 2050 متر ارتفاع که این قله در دهستان کوهپایه واقع است و دهانه معروف بیجورد بین این قله و کوه بیجورد واقع است و کوههای دیگری به نامهای کوه پتور دارو، کوه سیر، کوه آهوبم و قله کمر تاجی در جنوب غربی شهرستان واقع است .

پیشینه تاریخی

شواهد بر جای مانده از جمله اتلال و محوطه‌های باستانی نشان از استقرار و زندگی اجتماعی انسانهای پیش از میلاد را در این ناحیه دارد . نتایج بررسیهای باستان‌شناسی بر روی تپه‌ها و محوطه‌ها ی تاریخی و همچنین شواهدی از آثار فرهنگی حاکی از آن است که منطقه بردسکن در هزاره‌های دوم و اول قبل از میلاد مسکونی و آباد بوده است همواره شهرهای گوناگون در طول تاریخ دستخوش تغییرات زیادی شده است و بسیاری از حوادث در تغییر نام آنها تأثیر داشته است . مهمترین عوامل مؤثر در تغییر نام شهر، جنگ و حوادث طبیعی بوده است . شهرستان بردسکن از چند جهت مورد توجه می‌باشد . وجه تسمیه آن و اسامی که تاکنون به این شهر اطلاق شده این ناحیه در قرون و سده‌های گذشته جزئی از سرزمینی به شمار می رفته که در متون جغرافیائی و تاریخی از آن با نام ترشیز (( شهر باستانی عبدل آباد و فیروزآباد ))، بردمسکن، دست برکن، برکن، برداسکن یاد شده است و در سالهای 520 تا 650 ق به شهادت متون تاریخی ناحیه مزبور آماج حملات بسیاری گردیده است .

مقبره عبدل آباد

در فاصله 25 کیلومتری جنوب خاوری بردسکن در روستای عبدل آباد ((شهر قدیمی و باستانی )) قراردارد این بنا و بقعه آجری به ارتفاع 20/13 سانتیمتر می‌باشد که گنبدی بر فراز آن ساخته شده است و فضای داخلی آن درقسمت زیر گنبد مخروطی و بخشی از دیواره‌های داخلی با هشت طاق نمای درونی گچبری‌های ساده ولوزی است این متعلق به قرن هفتم هجری قمری می‌باشد و به شماره 10908 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است .

دهانه بیجورد

یکی دیگر از مناطق مفرح و خوش آب و هوای شهرستان بردسکن می‌باشد که در فاصله 20 کیلومتری شمال این شهرستان در میان دو کوه سرتنگل و بیجورد واقع است و از مناطق بسیار حساس و استراتژیک شهرستان در جنگلها به حساب می آمده و هنوز شالوده سنگرهای نگهبانی در دامنه قلعه باقی است و چشمه آب سرد و گوارای در زیر درخت کهنسال معروف به چنار جاری و آتش مسافرین و گردشگران را مرهم است .

آب انبارسید باقر

در مرکز بردسکن و در نزدیکی مسجد بازار این شهربنای آجری از دوره قاجاریه باقی می‌باشد که به همت مردی خیر و فاضل بنام سید باقر موسوی ساخته شده و به همین نام مشهور است . ساختار معماری این آب انبار دارای 22 پلهٔ آجری ورودی به پاشیر آب انبار را امکان پذیر می سازد و از ویژگیهای بارز آن وجود 2 بادگیر بسیار زیبا یکی بادگیر 4 طرف بر فراز گنبد مخروطی آب انبار و دیگری به ارتفاع 3 متر از پای دور کنبد مخروطی به جهت شرق ساخته و ورود هوای مناسب را به مخزن امکانپذیر می سازد که نقش به سزایی در سرد ماندن آب مخزن داشته است و این بناء به شماره 11034 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است .

مسجد جامع کوشه

این بنای مذهبی در 11 کیلومتری جنوب بردسکن و در روستای کوشه ((گلستان )) واقع شده است . فضای درونی مسجد متشکل از 6 شبستان ستوندار با پایه‌های چهارضلعی به ابعاد 60/1 متر ساخته شده است و بر رأس پایه‌ها گنبد ی با ظاهر ساده و بسیار زیبا با آجر که نمادی از مأذنه می‌باشد به چشم می خورد در درون حجره دوم محرابی در وسط ستون با گچبری ساده تزئین شده این بناء به همت خانمی به نام معصومه فرزند علی جمعه همسر مرحوم محسن نژاد با پول چرخ ریسی به سال 1294 هجری شمسی ساخته شده وهن.ز مورد توجه مردم ونماز جماعت درآن اقامه می شود. به شماره 6651 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است .

مناره فیروز آباد

اولین بنایی است که در شهرستان بردسکن به شماره 91 و در مورخه 15/10/1310 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است . این اثر تاریخی در 20 کیلومتری جنوب بردسکن در بخش شهرآباد در میان روستائی به همین نام که بر روی ویرانه‌های بست دروازه ترشیز قدیم بنا شده قرار دارد . و شواهد باستان‌شناسی مؤید آثار زیستگاهی از صدر اسلام تا سده هفتم هجری در اطراف بنا است که عبور رضا از این محل بوده است واقع شده است . مناره مزبور استوانه ای شکل و با ارتفاع فعلی 18 متر، و از تزئینات و نحوه آجر چینی نشان دهنده معماری به سبک شیوه رازی و 7و 8 می‌باشد . بنا دارای دو کتیبه در بالا و پائین به خط کوفی است که می رساند این بنا متعلق به اواخر قرن هفتم هجری است و همچنین در داخل مناره نیز پله کانی به طور مارپیچ تعبیه شده است و معماری انتساب این اثر را به عصر سلجوقی نشان می دهد .

نمکزار کویر لوت بردسکن

جنوب شهرستان بردسکن با کویر لوت مجاور بوده و به همین سبب دارای چهره ای پست و هموار است که در نهایت ضمن گذر از کوه الله آباد تا شاهرود ادامه دارد . یکی از جاذبه‌های طبیعی و گردشگری شهرستان بردسکن نمکزارهای کویر لوت می‌باشد که تصویری بدیع از زیبایی‌های کویر را در برابر دیده گان علاقه مندان به طبیعت را به تماشا می گذارد . این موهبت الهی شایسته بهره برداری بیشتری است گرچه سالانه تعداد زیادی از کویرنوردان از این کویر استفاده می کنند و مسئولان امر را نیز در جهت ایجاد تسهیلات و امکانات توریستی بیشتر در آن منطقه تشویق و ترغیب می نماید .

عشایر بردسکن

این شهرستان با گستردگی جغرافیائی، تنوع اقوام و سابقه کهن با فرهنگ غنی درخشان و پویا توانسته است در تاریخ، هویت و اصالت خویش را حفظ کرده و با هارمونی زیبا، جذاب و پر از در و گهر خود در حوزه میراث غنی فرهنگی، معنوی و طبیعی بدرخشد . این شهرستان از نظر داشتن تنوع اقلیمی چشم انداز روشنی از نظر فضای روستائی عشایری خود را حفظ نموده به طوری که اقوام عشایری از قبیل کلاه درازی، طاهری، ایلخانی، شورچاهی، بلوچ خانزائی، طایفه بیگی، تیموری و عبدالسرخ در این منطقه زندگی می کنند

برج علی آباد کشمر

این بنا در فاصله 5 کیلومتری شمالی جاده اصلی بردسکن به شهرستان خلیل آباد در میان روستای کشمر واقع است این بناء بر فراز بقایا و آواره‌های قلعه کهن بنام کوشک بنیان شده و از دیدگاه معماری با برج رادکان قابل مقایسه است . نمای خارجی بناء در پائین هشت ضلعی و بالاترین قسمت آن دارای گنبد مخروطی و به صورت دو پوسته است که 48 نیم ستون به انضمام تزئینات هندسی از آجر و کاشی فیروز ای زینت بخشی از آن شده است و این اثر بیشتر نشان دهنده اسلوب معماری در قرن هفتم است و از دیگر حوادث مهم تاریخی جنایت عظیم متوکل خلیفه عباسی است . گاه اراده سلاطین و خلفای بوالهوس، درختان تنومندی را به خاک افکنده است . به طوری که دو سرو بزرگ و بسیار برومند یکی در دیه کشمر و دیگری در فریومد از روزگار زرتشت به یادگار مانده بود . متوکل خلیفه فاسد عباسی فرمان داد تا یکی از آن دو را قطع کنند و به بغداد بفرستند عُمال با همکاری طاهربن عبدالله به قطع درخت سرو اقدام نمودند و تلاش زرتشتیان هم ثمری نداشت درخت را کندند . بیهقی می نویسد در سایه آن درخت زیادت از دوهزار گوسفند قرارگرفتی چندان مرغ گوناگون بر شاخه‌های آن مأوا داشتند که اعداد آشیان کسی در ضبط و حساب نتواند آورد . چون درخت بیفتاد در آن حدود زمین بلرزید و کاریزها و بناهای بسیار خلل کرد انواع و اصناف مرغان بیامدند چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری کردند و شاخه‌ها و فروع آن بر هزار و سیصد شتر نهادند به سمت بغداد بردند .

رباط کبودان

بنای تاریخی رباط کبودان که قدمت آن به دوره قاجاریه می رسد در میان روستایی به همین نام در 15 کیلومتری شمال شهر بردسکن قرار دارد . واقف این رباط حاج میرزا احمدی مجتهد بوده و به سعی و اهتمام کربلائی غلامرضا طبسی بنیان شده است شالوده رباط تا ارتفاع یک متری سنگی و با طرح و نقشه یک ایوان مشتمل بر حیاط اصلی و 16 اتاق و نمازخانه زنانه و مردانه و محل نگهداری چهارپایان اسطبل و ... می‌باشد . این بنا در حاشیه جاده آسفالت بردسکن به سبزوار واقع است .

قلعه شادی آب

این بنا از قرن پنجم تا قرن هشتم هجری قمری آباد و مسکونی بوده و هنوز مخروبه‌های آن مشهود می‌باشد . قلعه شادی آب به صورت کهن دژی بسیار بزرگ و در شش جهت دارای برجهای دیده بانی و قلاور خانه بوده است و محمد حسین نامرادی که امروز در دوبیتی‌ها ذکر زبانها است ساکن این قلعه بوده است . این بناء در فاصله 30 کیلومتری جنوب غربی بردسکن و در فاصله 6 کیلومتری شمال قلعهٔ تاریخی، فرهنگی رحمانیه و درفاصله 9 کیلومتری شمال امامزاده الله آباد واقع است و هنوز صورت قبرهای سنتی آجر 25× 25 مشهود است و در این قلعه جنگهای بسیاری به وقوع پیوسته است . محمد حسین نامراد به دست پسر عموی حسنش کشته می‌شود قبر وی مشهود نیست .

جایگاه موسیقی درفرهنگ بردسکن

موسیقی در میان شهرستان بردسکن آمیختگی عمیقی با بخش زیادی از شئونات زندگی آنها داشته و به بازگوکننده غمها، شادیها، آلام، آرزوها، اعتقادات و بینش تفکر اقوام این ناحیه و روایتگر افسانه‌های محلی است که در حقیقت نوعی از موسیقی محلی بوده و به طور کلی بر پایه دو بیتی و چهار بیتی خوانی استوار است .این نوع موسیقی در سه قسم : الف ) ترانه ب) فریادها ج) داستانهای روایی قابل تأمل و بررسی است . از آهنگهای رایج در این منطقه می توان به محمد حسین نامراد، سرحدی، حیدر بیگ، حسینا، گل محمد اشاره کرد . و همچنین سازهای رایج در بردسکن بیشتر نی، دایره، دوسازه، سرنا، دهل و دوتار می‌باشد که سرنا و دهل برای مراسمی نظیر عروسیها، هنگام ریزش باران، برداشت محصول با رقصهای محلی نواخته می شود. رقص دایره اسب چوبی و رقص چوب بازی و رقص اوقانی نیز از رقصهای محلی و بومی این منطقه به شمار می آید .

صنایع دستی و هنرهای سنتی

از صنایع دستی و هنرهای سنتی شهرستان بردسکن که امروزه در این منطقه رواج دارد می توان بافت انواع فرشهای دستباف با طرحهای خطوط مستقیم – خطوط شکسته (( گردان)) طرح عبدالسرخ – طرح بلوچی – طرحهای اصیل شاه عباسی – شاه عباسی لچک ترنج – گلهای منظره ای – طرح محرابی – طرح گل ختایی و طرحهای زیر خاکی اشاره نمود و طرح زیر خاکی این منطقه برگرفته از تصویر طرحهایی که چندین سال قبل از محوطه باستانی فیروز آباد این شهرستان کشف شده است اشاره کرد و طرح یک دوم که نقش دو نیمه قالی با یکدیگر قرینه است و طرح یک دوم قرینه سازی در چهار قسمت اجرا می گردد . و هنرهای دیگر نظیر گلیم بافی، جاجیم بافی، خورجین بافی در منطقه درونه و نمد مالی، کلاه مالی و سفالگری در روستای باب الحکم این شهرستان رواج دارد که نمدهای این روستا به کشورهای آلمان، روسیه و عربی صادر می‌شود . و هنر معرق روی چوب، گلسازی، نقاشی روی شیشه در بردسکن رایج است .

آداب و رسوم مردم بردسکن

در فرهنگ عامه مردم شهرستان بردسکن جشن و مراسم شادمانی و سرور فراوانی وجود دارد . جشن خواستگاری، جشن عقد خوانی، جشن عروسی، جشن به دنیا آمدن فرزند و نام گذاری او در روز سوم و دعوت از اقوام و آشنایان در روز هفتم تولد، جشن خرمن پس از جمع آوری محصول با مراسم ویژه و رقص چوب بازی همراه است . جشن ختنه سوری، جشن عید نوروز، جشن سده که معمولاً در شب دهم بهمن برگزار می‌شود و در شبهای زمستان نیز اقوام در منزل ریش سفید قبیله تجمع می کنند و داستانهای نجما، فرهاد و شیرین، عارف، سراج القلوب، امیر ارسلان، موش و گربه، طوطی نامه، محمد حنفیه، شاه عباس، سلیمان، پسر سقا، تنبل شاه عباس، حیدر بیگ، اسب پریزاد، هابیل و قابیل، موسی و فرعون، جنگهای علی، ضامن آهو، بهرام گور، یوسف و زلیخا، عاق والدین و ماجراهای کتاب طوفان را نیز نقل می کنند .

سوغات و ره آورد سفر

از سوغات و ارمغان‌های شهرستان بردسکن می توان به انواع گلیم‌ها و قالیچه‌های خوش نقش و نگار اشاره کرد . همچنین گیوه‌های دست دوز وسبدهای حصیر باف، کلاه و نمد این منطقه مورد توجه گردشگران و مسافرین است . بردسکن دارای محصولات باغی معروفی از جمله انار، انجیر، انگور، کشمش، پسته، برگه زردآلو و خشکبار این منطقه از شهرت بسزائی برخوردار است و حلوا مغزی این منطقه که با شیره انگور و کنجد و گیاهی بنام بیخ در باب الحکم در ست می‌شود . شغل بیشترمردم این روستا جنبه صادراتی به خود گرفته است . زعفران و زیره سبز نیز جزو سوغات این شهرستان به حساب می رود

سايتها و وبلاگهاي روستاي باب الحكم


باب الحكم - بردسكن - خراسان رضوي تاریخ : دوشنبه، 18 ارديبهشت ماه ، 1391
موضوع : سایتها و وبلاگها


سايتها و وبلاگهاي روستاي باب الحكم
شهرستان بردسكن - استان خراسان رضوي
babolhkam.blogfa.com

babolhakam1346.blogfa.com/




در تقسیمات جدید استانی استان خراسان رضوی با وجود هشتمین اختر تابناک ولایت بر تارک مرکز عالم تشیع نور افشانی میکند.شهرستان کاشمر با پیشینه تاریخی واسم قدیمی ترشیز در این استان مقدس با وجود امامزاده هایش خودنمایی میکند. اما براستی ترشیز در کجای جغرافیای پهناور ایران قرار دارد. مورخان وجغرافیدانان نظرات خود را اعلام کردند.در بین انها کمتر هم گرایی و هم گونی دیده میشود.به نظر میرسد که حس ناسیونالیستی شخصی مولفین بر تحقیقات علمی انها سایه افکنده است. اخرین نظریه را اقای احمد حسینی در کتاب تاریخ بردسکن اینگونه بیان میکند:محل اصلی ترشیز در محل فعلی روستای برجک در ۱۵ کیلومتری شمال غرب بردسکن بوده است وهر شهری در طول تاریخ با ۳۰ کیلومتر شعاع تغییر مکان می دهد.وجود قلعه دختر وتلفظ ها وگویش ها را بعنوان شاهد اورده ومنابع تاریخی وجغرافیایی را ذکر میکند. در سال ۱۳۷۶ بردسکن که مهمترین بخش شهرسالن کاشمر بود  به شهرستان ارتتقا یافت وبه خواست قدیمی بردسکنی ها جامه ی عمل پوشانید. وقتی از بردسکن به سمت غرب خارج میشویمبعد از گلزار شهدا بردسکن قدم به جاده ای میگذاریم که تخت پشت زخمی ولاغر این اسفالت حکایت های طولانی برای ما نقل میکند.از زمانی که ماشینهای خاک برداری ان را صاف وهمسر نمودهاند تا بردسکن را از دهن قلعه به سبزوار وطل کنند. جاده ی خاکی که روز روشن ان را به شب تیره تبدیل مشد وکامیونها زوزه میکشیدند وبار به هیت ابادو اسب کشان وبیارجمند وچاه تلخ میبردند.
*******************

علامه دهخدا در سالهای تبعید سفری به منطقه کاشمر داشته واغلب روستاها وابادیهای محل را بازدید نموده است.د رذیل وازه باب الحکم مینویسد:تلفظ ان با ضم (ح)میباشد ان را کنار شهر بخش بردسکن  شهرستان کاشمر هفت هزار گزی باختر بردسکن  سر راه  شوسه عمومی بردسکن ـجلگه گرمسیر میباشد. سکنه ان ۱۳۱۰ تن واب ان قنات و محصول ان غلات تریاک زیره سبز وشغل اهالی زراعت است وراه ماشین رو دارد.. با ب الحکمی که پنجاه وپنج سال قبل از جلو چشمان این پیر  لغت دان عبور کرده با باب الحکم امروزه تفاوتهای فراوان دارد. از ان تفاوتهایی که با چشم دیده نمیشود  وشاید اگر خو علامه سر از خاک بر دارد وسفری در عالم ارواح به این قریه نماید بی شک مدعی خواهد شد که این همان روستایی  است که من دیده ام؟ اری پیشرفت فیزیکی نداشته بلکه از عظمت ان کاسته شده است. دلیل ان را باید در نظرات جامع شنا سانی جستجو کرد که اعتقاد به نظریه صعود ونزول تمدن ها دارند. از تسمیه ان این گونه بر میاید که روستا محل حکم روایی وقضاوت وداوری بوده است که این خود پیشینه ای علمی وفرهنگی میطلبد. هر چند که هیچ یک از این  موارد در باب الحکم امروز جایگاه ندارد.(همانطور که گفتیم مطالب فوق به نقل از نوشته های جناب اقای امینی است وما بابالحکمی ها هنوز هم معتقد هستیم قریه ما گل سر سبد قریه های بردسکن وکاشمر است)
**********
قوام پس ازدريافت تلگراف بلا فاصله لشكر77 خراسان را مجاب ميكند تا با 9 قبضه توپ به باب الحكم حمله كند و اين روستا وتمام آباديهاي اطراف را با خاك يكسان نمايد ومردم را از دم تيغ وگلوله بگذرانند. وقتي لشكر به روستا ميرسد عزيز خان با فرزندش ميرزا محمد علي مي گريزد وساير اعضاي خانواده را به كوهسرخ به نزدطهماسب خان مي فرستتند تا از آنها نگهداري كنند.اردو در باب الحكم مستقر ميشود واثري ازگزارشات كذب پيدا نميكنند واز تخريب وقتل عام مردم منصرف ميشوند وبه غارت آذوقه مردم اكتفا ميشود. كه البته به گفته شاهدان آذوقه را براي خوراك خود واسبهايشان مي خواهند بعد از سه روز تفتيش وگشت وگريز روستا را ترك ميكنند.تمرين اسب سواري ونشانه گيري كدو وتيراندازي از سرگرمي هاي سربازان بوده است. لشكر به قصد دستگيري وكشتن عزيز خان روستا را ترك ميكند وبعد از تعقيب وگريز او را درتابران نواحي كوه پيغمبر نزديك بيارجمند محاصره ميكند. عزيز خان داخل برج است واز تاريكي شب براي استتار استفاده ميكند مرتب از روزنه هاي برج تير اندازي ميكند وبراي غلبه بر خوابش به قليان ترياك متوسل ميشود .تا صبح مقاومت ميكند ودر گرگ وميش هوا از ميان حلقه محاصره ميگريزد. در آبادي مجاور قبيله اي به نام طايفه جامي لق او را پناه ميدهند كه موردتهديد اردو هستند. از ترس لشكر عزيز خان را لو ميدهند واو را دستگير ميكنند.بلافاصله به مشهد انتقال ميدهند وبعد از محاكمه در ميدان اعدام مشهد اورا به دار ميآويزند.برخي گفته اند نيم ساعت بعد از اجراي حكم بيگناهي او ثابت ميشود وفقط به جرم درگير شدن با نيروهاي دولت به شش ماه زندان محكوم ميشودويعقوب خان كه خلاف كار اصلي استدستگير ميشود وبه همه چيز اعتراف ميكند
************
باب الحکم در اصل باب الحکمه بوده است یعنی دروازه حکومت ویا دروازه حکمت وان به خاطر اعیان نشینی ساکنان ان بوده استکه از قدیم الایام حاکم نشین منطقه غرب بردسکن به حساب میامده و وجود خانواده های علوی و...از مهمترین خانواده های بزرگ منطقه بوده اند چون این روستا اعیان نشین بوده قبرستان دارد که مخصوص سادات واعیان روستا بوده است که این گورستان بیش از ۳۰۰ سال قدمت دارد ویکی از قبرستان های نادر شاه در منطقه میباشد. در فاصله دورتر قبرستان رعایا قرار دارد واعیان در قبرستان پایین ورعایا در قبرستان بالا به خاک سپرده میشدند. تمتم سنگهای قبرستان اعیان از سنگ سیاه(هر کاره) بوده ودر مشهد ساخته مشده است . کتاب تاریخ بردسکن نوشته احمد حسینی صفحه۲۰۵


سايتها و وبلاگهاي روستاي باب الحكم شهرستان بردسكن استان خراسان رضوي



منبع این مقاله : روستاهای ایران- iranvillage
http://iranvillage.ir

آدرس این مطلب :
http://iranvillage.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=2897

تاریخ آموزش و پرورش باب الحکم

تاریخ آموزش و پرورش باب الحکم

آموزش و پرورش روستا از مکتب خانه ها شروع می شود که قدمت آن به اندازه ی تاریخ اسلام و ورود دین مبین اسلام به روستا می باشد. ا ین مکتب خانه ها که تنها مرجع و مکان آموزش کودکان و بزرگسالان بود با هدف روخوانی قرآن مجید و خواندن و نوشتن و تعلیم اخلاقیات دایر بودند. معلم که ملا یا آخوند نام داشت هم از میان زنان بود و هم از میان مردان تحصیلکرده ی حوزه های عملیه ی نجف یا سایر شهرها. روش تدریس آنها بیشتر مبنی بر تکرار و تمرین بوده است و بیشتر به روخوانی می پرداخته اند تا نوشتن و کلاً نویسندگی و کتابت در حاشیه قرار داشته و تعداد کمی از دانش آموزان به یادگیری کتابت
می پرداخته اند. شاگردان بصورت مختلط و در یک اتاق نه چندان مناسب دور تا دور اتاق روی یک تکه فرشی که خود از خانه می آورده اند می نشسته اند و ملا در ضلع بالایی اتاق روی تشکی نرم چارزانو می زده است. فاصله ی سنی شاگردان زیاد بود و تا هفت هشت سال اختلاف وجود داشته است معمولاً تا هفده و هجده سالگی هم دیده شده است که شاگرد مکتبی می شده اند. اما غالب شاگردان سن هفت تا دوازده و سیزده سال بوده اند. چیزی به نام گچ و تخته وجود نداشته است و آخوند چه زن و چه مرد بدون ترکه یا چوب تنبیه درس را شروع نمی کرده است.

روش تدریس هجی کردن کلمات بوده است. ابتدا حروف الفبا را یکی یکی شناسایی می کرده اند و کتابی به نام ؟؟ داشته اند که جزء سی قرآن و چند جدول برای حروف الفبا در پایان آن ضمیمه شده بود. در جدولی تمام حروف بصورت منظم نوشته شده و در جدول دیگر بصورت نامنظم که فراگیر برای تسلط بیشتر پس از یادگیری جدول اول(شکل منظم) می باید حروف را یکی یکی پیدا کند. به این شکل که ابتدا الف را پیدا
می کرده و سپس می گفتند که ای الفلک سرگردان توپ را چه کردی سپس ب را پیدا می کرده و به همین شکل تا آخر حروف الفبا را به ترتیب می خوانده اند و با همین شعر حروف بعدی را پیدا می کره اند. در جدولی دیگر حروف ابجد وجود داشته اند و آنها را به صورت ابجدی می آموخته اند و حفظ می کرده اند. سپس صداها را زبر و زیر و پیش و تنوین ها را دوزیر دوزبر و دو پیش می نامیدند و می خواندند. زیاد به تجوید و یرملون و ادغام نمی پرداخته اند. فقط کمی به مد توجه داشته اند. حروف را با صداها نیز تکرار می کرده اند تا هر حرفی با صدا هم شناخته شود. برای مثل کلمه ی عَبَسَ را می گفتند عَن زبرغ بِ زبر بَ س زبر سَ عَبَسَ. سوره های قرآن را از آخر جزء سی می خوانده اند و به سورۀ عم می رسیده اند. قبل از آنکه قرآن را شروع کنند و در واقع پس از شناخت حروف الفبا آنها که دوست داشته اند و والدین سفارش
می کرده اند خط و نوشتار را نیز فرا می گرفته اند.

والدین برای فرزند خود یک قلم فرانسه و دوات و یک دفتر از مغازه تهیه می کرده اند و ملا در اولین
صفحه ی آن می نوشته است اول سرمشق شیرینی خوش است. کلمه های قند در سینی خوش اند. و شاگرد ملزم بوده است که از روی آن چند بار بنویسد و فردای آن روز مشق را به رؤیت استاد برساند. بدون اینکه کلمات را شناسایی کند از روی خط نقاشی می کرده است در واقع این بیت شعر کنایه و رمزی بوده است که والدین پس از دیدن آن در دست فرزندشان می بایستی شهریه ی استاد را بپردازند. شهریه از پول به مبلغ یک یا دو تومان شروع می شده و بر قند و چای و پارچه و لباس و گوشت و خروس و هر چیزی که در توان خانواده ها بوده شامل می شده است. ملا برای شهریه زیاد بر شاگردانش سخت نمی گرفته و کسی را برای نپرداختن شهریه اخراج نمی کرده. اگر خانواده برای پرداخت شهریه سهل انگاری می کرده روز بعد این بیت را می نوشت و جلوی شاگرد می گذاشت مشق بی قند بی بنا باشد گر همه صاحبش گدا باشد و خانواده نسبت به پرداخت شهریه اقدام می کرده اند. مرحله ی بعد سوره های قرآن را کلمه کلمه هجی
می کرده اند و می خوانده اند تا وقتی که راه بیفتند و بتوانند بدون هجی قرائت کنند. پس از تسلط روش روخوانی(به روانی) شروع می شده و بچه ها می خوانده اند.

در میزان یادگیری بچه ها اختلاف وجود داشته است هم از نظر زمان ورود به مکتب و از نظر میزان یادگیری و شبیه به کلاس های چند پایه ی ابتدایی و روستایی بوده است. برخی از بچه ها که هم پایه بوده اند با هم می خوانده اند و یک نفر که مسلط تر بوده است مسئول غلط گیری بوده. ترکه یک لحظه از دست آخوند نمی افتاده و اگر شاگردی شیطنت یا تنبلی می کرده به شدت تنبیه می شده والدین هم از این رفتار معلم  خرسند بوده اند و روز اول که بچه را تحویل مکتب می داده اند می گفته اند که حاج آقا یا ملا گوشت های بچه از شما و استخوان هایش از ما. علاوه بر ترکه آلتی دیگر برای تنبیه در برخی مکتب خانه ها وجود داشته به نام فلک چوبی به قد یک و نیم متر که نخی طناب مانند از این سر به آن سر آن بسته بوده و شبیه بند تفنگ و در گوشه ی اتاق درس گذاشته بوده تا بچه ها یک نگاهشان به آن باشد. وقتی شاگردی مرتکب خطایی بزرگتر می شده دو نفر از شاگردان هیکلی مسئولیت داشته اند که او را بخوابانند و نخ فلک را به مچ دو تا پای او به تابانند و دو سر چوب را به دست بگیرند و بلند کنند تا باها کاملاً زاویه ی نود درجه بگیرد و کف پاها به سمت بالا باشد آنگاه آخوند با غضب تمام آنقدر به کف پای بچه می زده تا دلش خالی شود و برای او مسجل گردد که دیگر مرتکب اشتباه یا بی انضباطی نشود. البته دختران از فلک مستثنی بوده اند و بسیار به ندرت اتفاق می افتاده است که دختری را فلک کنند اما تنبیه با ترکه و زدن به پاها و پشت و
کفل ها چیزی عادی و از امور تقریباً روزمره بوده است. ساعات کار مکتب از صبح بعد از طلوع آفتاب تا اذان ظهر بوده و اغلب مکتب خانه ها بعدازظهر تعطیل بوده است و ملاها در منازل یا مساجد منبر می رفته اند. در مرحله ی بعد از فرآیند آموزش مکتب خانه ای اصول و فروع دین حفظ می شده و بچه ها بدون فهم محتوی آن را تکرار می کرده اند. نام ائمه به ترتیب حفظ می شده و مقداری هم اخلاقیات و آداب وضو و نماز آموزش داده می شده است. جالب است که فروع دین بر هشت بوده و اصول دین بر پنج توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد روز قیامت و فروع دین بدون تولی و تبری حفظ و آموزش داده می شده است. آب مصرفی بچه ها از خمره ای در کنار حیاط تأمین می شده و هر روز بچه ها با خود صبحانه می آورده اند و در ساعتی بخصوص ناشتا با صرف صبحانه می کرده اند. هنگام رفتن و نیاز به دستشویی عبارت آخوند ادب را به کار می برده اند و آخوند به آنها اجازه می داده و دختران و پسران درجاهایی متفاوت توالت می کرده اند که چاه و آبی برای طهارت وجود نداشته و روی زمین در یک خانه خرابه یا کوچه ای کم رفت و آمد دستشویی می کرده اند. در حین تدریس اگر ملا از کار خسته می شد در گوشه ای از اتاق عبایش را روی سر
می کشیده و چرتی می زده و از آستین عبا با نگاه های پرابهتش کلاس را کنترل می کرده. هر کس از
بچه ها درسی را می آموخته و مسلط می شده موظف بوده که به شاگردان پایین دست خود آن را بیاموزد و اصطلاحاً می گفته بیا تا گوشت را بکشم. یعنی تو را یاد بدهم و بپرسم. پس از اتمام جزء سی به سورۀ یس می رسیده اند. و با همان روش هجی کردن کلمات را می خوانده اند تا به مرحله ی کمال می رسیده اند.

مرحله بعد شروع قرآن بوده است از ابتدای الف لام میم و مروی خوانی قرآن را یاد می گرفته اند. البته بدون تجوید کامل و قواعد و مخارج حروف. کتابت و خط هم بصورت همزمان با روخوانی بوده است و ساعاتی از روز صرف کتابت می شده است. نماز جماعت هر روز به امامت یکی از بچه ها که در خواندن تسلط داشت اقامه می شده و امام جماعت می بایستی تمام از کار نماز از حمد و قل هو الله تا سایر را بلند بخواند تا بقیه یاد بگیرند خود آخوند نمازش را فرادا در مکتب یا در مسجد می خواند. وقتی که بچه ها چشم آخوند را به هر دلیلی دور می دیدند شیطنت می کردند اما در هنگام حضورش در مکتب کسی ابداً به فکر شیطنت و شلوغی هم می افتاد فقط در یکی از مکتب خانه های عصر قاجار نقل شده که یکی از شاگردان بزرگسال زیر تشک آخوند باروت گذاشته و آن را منفجر کرد و آخوند را کله پا نموده و اسباب خنده درست کرده اما این شطینت برای آن شاگرد خیلی گران تمام شده و علاوه بر محرومیت از تحصیل برای همیشه آنقدر تنبیه شده بود که هوش و حواس خود را تا پایان عمر از دست داده است. روز پنج شنبه مخصوص دوره کردن یا مرور کردن درس ها داده شده بود. وقتی دانش آموز روخوانی قرآن را مطابق نظر آخوند به پایان می برد سایر کتب درسی را شروع می کردند. کتاب صد کلمه که صد کلیمه تلفظ می شده و مدح ائمه و معصومین بود. شروع آن این شعر است: باز به طرف چمن از اثر نو بهار   آنچه بدل غنچه داشت کرد همه آشکار و حفظ می شد. این بیت مطلع مدح حضرت فاطمه بود که بچه ها از خواندن آن لذت می بردند و در واقع نوعی مولودی بوده است در ادامه اخلاقیات و احکام دین و زندگی بیان می شد و بچه ها هر روز بخشی از این کتاب قطور سی صد چهار صد صفحه ای را حفظ می کردند و برای آخوند می خواندند. آخوند که خود تماماً این کتب را حفظ بود به آنها گوش می کرد و غلط گیری می نمود. کتاب بعدی طوفان بود که در مدح ائمه و مصیبت های آنان بود و کتاب های دیگر جودی و خزائن الاشعار و طریق البکا نام داشته که همگی در ذکر مناقب ائمه و مصیبت ها و شهادت ائمه بوده است.

زبان شعر آنها چندان قوی نبوده و ضعف های وزنی و زبانی در آن به وفور دیده می شود.

کتاب طریق البکاء همانگونه که از نام آن برمی آید روش گریه کردن و گریاندن مستمعان است. در آن با زبان شعر مصائبی را که بر ائمه معصومین بخصوص امام حسین و یارانش گذشته است یادآوری و بیان می شود. خواندن آن خاص مجالس عزاداری و تعزیه خوانی است. فراگیران مکتب آن را با حالتی حُزن و اندوه می خوانده اند و سرتا سر کلاس درس را اندوه فرا می گرفته است. کتاب دیگر مکتب خانه آداب ترسل بوده است. در این کتاب روش های مختلف نوشتاری و نامه نگاری و نویسندگی را آموزش می داده اند. و کلاً باید از آن به عنوان فن نویسندگی و خطاطی یاد کرد. خطهای با الگوهای درست در آن وجود داشته که کلمات قصار و اشعار حکمت آمیز و جملات پند و اندرز را با خط ریز و درست تمرین می کرده اند. اما غالب خطوط تحریری بوده است و کمتر به قلم نی و درشت نویسی می پرداخته اند و خط رایج نستعلیق و کمی هم شکسته و ثلث بوده است. خط نسخ چاپی خیلی کم رواج داشته است. آخرین مرحله ی تحصیل مکتب خانه تدریس نصاب الصبیان بوده است. این کتاب حاوی لغات رایج زبان عربی به شعر است که دانش آموزان ملزم به حفظ تمام آن بوده اند قطع آن حدود و نصف کتاب های معمولی درسی است و حدود صد صفحه دارد تالیف ابونصر فراهی و در هر بیت شعر چند لغت عربی با معنی بصورت موزون و مقضی بیان می شود. هر وقت به لغتی نامأنوس می رسیده اند تمام بیت شعر را می خوانده اند و به معنی آن می رسیده اند. همزمان با آن صرف و نحو عربی در مرحله ی ابتدایی تدریس می شده که شامل صرف افعال و اسمهای مشتق بوده است و اندکی اعراب و نقش کلمات در جمله. پس از آن دانش آموزان به مرحلۀ بلوغ می رسیده اند که دختران از آمدن به مکتب ابا داشته اند و بعضاً عروس می شده اند و پسران به دنبال کار و زندگی می رفته اند. برخی از مکاتب بصورت موردی ادبیات فارسی و نثر و نظم هم تدریس کرده اند که عمومیت نداشته و بیشتر شکل معلم خصوصی در منازل داشته است.

حتی نقل شده است که در برخی از دوره های قدیم که احتمالاً اواخر قاجار بوده است علوم ریاضی و هندسه هم بصورت خصوصی و معلم سرخانه برای چند نفر از پسران اربابها تدریس می شده است. اما بگفته اهالی آن علوم را منافی علوم دین شمرده اند و ترک نموده اند.

اما مدرسه به سبک نوین آن از سال هزار و سیصد و چهل خورشیدی در روستا شروع به تربیت دانش آموز نموده است. فقط مقطع ابتدایی داشته و دانش آموزان پس از اتمام سال ششم ابتدایی برای ادامه تحصیل به بردسکن یا کاشمر می رفته اند همزمان مکتب خانه ها هم به کار خود ادامه می دادند و خانواده ها برای آموزش فرزندان خود به مکتب که علوم اسلامی محض و قرائت قرآن آموزش می داده است، علاقه ی بیشتری داشته اند و تا حدود ده سال بعد مکتب خانه ها در کنار مدارس وجود داشته اند و برای همدیگر مزاحمی نداشته اند. فقط در یک دورۀ دو ماهه یعنی ایام پیروزی انقلاب که مدارس تعطیل بود یک مکتب خانه ای آقای میرزایی خبری در روستا بنا کرد که تعدادی از دانش آموزان ابتدایی و اول راهنمایی در آن منزل که دو اتاق و یک صحن کوچک و یک دستشویی داشت و در بالای ده و سر؟ شگفت بود به تحصیل قرآن پرداختند. در روزهای سرد سال یک چراغ پریموس کوچک با گردنی بلند از منزلش آورده بود و صبحها با وجود قطحی نفت آن را روشن می کرد و کمی از سرمای اتاق می کاست. بعدازظهرها در صحن کوچک آن با سرعت از آفتاب زمستانی استفاده می کرد و حلقه ی قرائت قرآن را در آن تشکیل می داد. بچه ها دو گروه مبتدی و قرآن خوان بودند. بچه های راهنمایی سوره های کوچک و بعضاً کل قرآن را می خواندند و غلطها را یک نفر می گفت و خودش از دور کنترل می کرد بچه های کوچکتر به همان سبک قدیم آموزش قرآن را ده می شدند و هر روز نماز جماعت ظهر برگزار می شد. برای اذان دو نفر از بچه ها را مأمور می کرد و پس از وضو در آب قنات صف تشکیل می دادیم. اذکار اذان را دو نفری و هر نفر یک بخش آن را می گفت مثلاً اولی می گفت الله اکبر و ساکت می شد و دومی نیز می گفت و تا آخر اگر کسی اخلال می خواست بکند به شدت با او برخورد می شد تا مرحله تنبیه بدنی و با تیپ پا و اُلدنگی پیش می رفت و او را از حیاط مدرسه بیرون می انداخت. روی هم رفته از کارش لذت می برد و خیلی خوشحال بود که بچه ها را جمع نموده است از همه بیشتر خانواده ها راضی بودند و بابت کارش اصلاً پول نگرفت.

در سال های چهل و پنج از رونق مکتب خانه ها کاسته شد و درب آنها بسته شد که البته بیشتر به علت پیر و فرتوت شدن ملاهای زن و مرد بود.(فقط دو نفر آقا مسیح و بی بی گل) در آن دوره ها مکتب داشتند.

اولین معلم روستا آقای ترشیزیان بود اهل کاشمر که مهرماه هزار و سیصد و چهل برای تشکیل مدرسه به سبک نوین از طرف آموزش و پرورش کاشمر به محل آمد.

تعداد اندکی از پسران روستا که استطاعت مالی داشته اند برای تحصیل تا مدارج بالا به بردسکن، کاشمر و گاهی به انابد و زمان آباد می رفته اند که در آنجا مدارس به سبک جدید وجود داشته است از آن جمله
می توان به مهندس سیدابوالحسن موسوی(مقیم آمریکا) و برادرش سیدعلی و سیدعلی و سیدمحمد فخر اشاره کرد.

آقای ترشیزیان به نزد حاج آقای علوی رفت و برای تشکیل مدرسه از ایشان تقاضای کمک و مساعدت
می نماید. حاج آقا یک منزل که به منزل بی بی زن خان مشهور است و روی شگفت و نزدیک جاده است در اختیار مدرسه قرار می داد و به استاد حبیب نجار دستور می دهد که با چوب های باغش میز و نیمکت و تخته سیاه برای مدرسه بسازد. با کمک بچه ها کلاس ها تشکیل می شود و دو پایه کلاس تشکیل می شود. پرونده ها نظم نداشت و با توجه به اظهارات والدین دانش آموز و ارزیابی معلم هر دانش آموزی پایه ی تحصیلی اش مشخص می شد. مثلاً اگر کسی خواندن قرآن را می دانست به کلاس سوم ابتدایی می رفت و کسانی که اصلاً به مکتب نرفته بودند در پایه اول ابتدایی می نشستند و تعدادی که دوره ی مکتب خانه را طی کرده بودند و سن و سالی داشتند به کلاس ششم رفتند و پس از شرکت در امتحانات نهایی کلاس ششم که در حوزۀ علمیه ی بردسکن(معروف به مشیری) برگزار شد از مدرسه فارغ التحصیل شدند و سال بعد در اول دبیرستان ادامه ی تحصیل دادند(در بردسکن) آقای ترشیزبان پس از دو سال خدمت در روستا از آموزش و پرورش به بانک ملی منتقل شد و یک سال بعد ریاست بانک ملی بردسکن را که تازه افتتاح شده بود به عهده گرفت. متأسفانه این آموزگار سخت کوش و دوست داشتنی چند سال بعد بر اثر تصادف در جاده ی تهران به رحمت خداوند پیوست. روانش شاد باد.

ایشان در مدت خدمت خود در روستا خیلی دلسوز بچه ها بود واز هیچ تلاش برای افزایش سطح فرهنگ و تربیت مضایقه نمی کرد. مجرد بود و در اتاق در داخل مدرسه(منزل بی بی زن خان) سکونت داشت. فقط ایام تعطیلی برای دیدار پدر و مادرش به کاشمر می رفت و بعدازظهرها داخل روستا راه می رفت و بچه ها خیلی از او حساب می بردند. حتی شلوغ ترین شاگرد وی با مدیریت صحیح ایشان سر جایشان می نشستند.

معلم بعدی روستا آقای شیخ کاظمی بود که لباس روحانی بر تن داشتند و علاوه بر تدریس منبر هم
می رفتند و مردم برای استماع سخنان ایشان در پای منبر مسجد می نشستند. بچه ها خیلی از ایشان حساب می بردند و در غیر ساعات آموزشی داخل روستا قدم می زدند و به امور روستا می پرداختند. گاهی اتفاق می افتاد که بالای منبر مشغول روضه خوانی و حدیث بودند که سر و صدای شلوغی بچه ها از کنار و گوشه ی مسجد بلند می شد ایشان بی درنگ از روی منبر پایین می آمدند و با چند تاب و تشر بچه ها را آرام و متفرق می کردند و مجدد به روی منبر و ادامه روضه خوانی خود باز می گشتند. به گفته ی مردم آقای شیخ کاظمی از صوفیان گناباد بودند که نزد رهبر متصوفه ی گناباد از مقام بلندی برخوردار بودند. اعتقادات ایشان با ما شیعیان تفاوتی نداشت و در انجام واجبات بسیار مقید بودند. اما در محافل خصوصی گاهی به برخی از عقاید صوفیانه ی خود مثل نظریه ی وحدت و خود و مقام فناء فی الله اشاره می کرد. مثلاً می گفتند آیه ی قل هو الله احد یک لفظ اطلاقی به خداوند است در حالی که خداوند خارج از اطلاق است و نباید او را به چیزی یا صفتی اطلاق کرد چون تمام وجود عین ذات خداوند است و این ما هستیم که باید خود را کنار بگذاریم تا خداوند را بشناسیم. البته مردم اینگونه مباحث عرفانی و صوفی گری را درک نمی کردند و گاهی با او عتاب می کردند و ایشان مجبور می شدند که عقاید خود را پنهان کنند و از تبلیغ تصوف در روستا بپرهیزند. خاصه که اغلب مردم با سواد و اهل مطالعه بودند. تحصیلات شیخ کاظمی ششم قدیم بود و با دو فرزندش به نام های منصوره و طاهره که هنوز در سن مدرسه نبودند و عیالش در روستا زندگی
می کردند. کاظمی مدیر مدرسه بود و مدت اقامت او در روستا از سایر آموزگاران نسبتاً طولانی تر بود و حدود سه سال به تدریس و مدیریت اشتغال داشت و با مردم رابطه ای حسنه برقرار کرده بود. گاهی اتفاق می افتاد که امور منبر او با آموزش در مدرسه تداخل ایجاد می کرد و بازرس از طرف اداره می آمد به مدرسه و او به ناچار از منبر پایین می آمد و به سرعت خود را به مدرسه می رساند که با استفاده از شیوه های صحیح و منحصر به فرد مشکلی در روند امور پیش نمی آمد.

معلم دیگر روستا در آن اوایل آقای داودی بود. ایشان مجرد بودند و چون همسری اختیار نکرده بودند همراه مادرش روبروی بهداری زندگی می کردند. در کنار منزل ایشان محلی بود که اختصاص به پارکینگ خرها داشت. بدین معنی که بیماران روستاهای اطراف که با الاغ برای معالجه به بهداری می آمدند الاغ خود را آنجا پارک می کردند. آقای داودی علاقه ی زیادی به تماشای الاغها و بازی به آن ها را داشت و اصلاً از اینکه محل سکونتشان کنار بهداری است ناراحت نبودند و سر و صدای الاغها را دوست داشت.

سمت دیگر منزل ایشان قهوه خانه ای بود که برای پذیرایی از بیماران و همراهان آن ها دایر شده بود.

معلم بعدی آقای صادقی نام داشت که از اهالی رزق آباد کاشمر بود و پس از یکی دو سال تدریس به ریاست بانک کشاورزی کاشمر منصوب شد و در همانجا مشغول به خدمت گردید. متأسفانه بعد از چند سال در جاده ی تهران بر اثر سانحه ی تصادف جان خود را از دست داد.

همزمان با ایشان معلم دیگری برای روستا آمد که آقای خرمیان نام داشت. اهل خلیل آباد بود و بعد از شیخ کاظمی مدیر آموزگار مدرسه شدند. ایشان نیز مجرد بودند و یک موتور چوپا داشت و کمتر در ده می ماند و اغلب با موتور خود رفت و آمد می کرد. ساعات کار مدرسه از هشت صبح شروع می شد و تا یازده ادامه داشت و در بعدازظهر دو تا چهار ادامه می یافت.

معلم دیگر روستا آقای جوادی اهل کاشمر بود و همان سال در انابد ازدواج کرد. ایشان رابطه ی حسنه ای با آقای رضایی مدیر مدرسه نداشت و مرتب آقای رضایی غیبت های او را به اداره گزارش می داد و کسر حقوق می نمود.

مدرسه به شکل نوین در باب الحکم

افتتاح مدرسه در روستای تاریخی باب الحکم همزمان با افتتاح بهداری روستا بوده است. مرحوم حاج آقای علوی و فرزند ایشان فقید سعید آقای دکتر سیدصادق علوی با نفوذی که در مقامات بالا و دربار آن روزگار داشته اند، توانستند بهداری را که برای مراکز بخش بود به باب الحکم انتقال دهند. آقای اسدالله نادری از صاحب منصبان آن سامان برای بررسی و اجرای نقشه ی بهداری به روستا می آید و از اینکه روستا مدرسه به سبک جدید ندارد تعجب می کند. بلافاصله با مساعدت حاج آقا علوی مجوز یک مدرسه ی ابتدایی را
می گیرند و در منزلی که متعلق به ایشان است و معروف به منزل بی بی زن خان و روی جاده می باشد مدرسه را با دو کلاس افتتاح می کنند. لازم به ذکر است که اولین مدرسه ی جدید در مرکز شهر کاشمر واقع در چهارراه ترابی به نام مدرسه ی ابتدایی رفعت در اواخر پادشاهی احمدشاه قاجار سال 1302 دایر گردیده و روستاهای نامق کوهسرخ، زمان آباد، هدک و انابد و ... بعد از پنج سال صاحب مدرسه شده اند.

از دیگر معلمان آن دوره آقای رستمی بوده است. ایشان یک معلول بودند و پای شبیه مصنوعی داشتند. در عین حال بسیار با اراده و مصمم در کار آموزش بودند و به خوبی و اقتدار از عهده ی امور آموزشی مدرسه بر
می آمدند. نکته ی جالب توجه در مورد ایشان این است که با وجود معلولیت و پای شبیه مصنوعی یک جوان ورزشکار و قابلی بودند که از بسیاری از دانش آموزان جست و خیز بیشتری داشتند. در فن ژیمناستیک بسیار حرفه ای و ورزیده بودند و حرکات نمایشی و زیبایی را با قدرت خاصی اجرا می کردند. خودشان تعداد زیادی بارفیکس می رفتند و از بالای خرک خیلی عالی می پریدند. و بچه ها را به این کار
می گماشتند و مسابقه ی بارفیکس برگزار می کردند. برخی از دانش آموزان تا یکصد و بیست بارفیکس را می رفتند. در امور مدرسه بسیار منضبط و دقیق بودند. در مقابل بی نظمی و شیطنت بچه ها بسیار خشن و سخت گیر بودند که لازمه ی آن روزگار بوده است. برای بچه های شلوغ و مخل آموزش تنبیهات سخت و طاقت فرسایی در نظر می گرفتند تا جایی که شلوغ ترین دانش آموز را در غیر ساعات آموزشی داخل روستا می دید روز بعد بدون برو برگرد ترکه ای به کف دست های او خُرد می کرد. و برای اینکه کارش لنگ نباشد دائماً یک دسته ترکه ی انار داخل حوض مدرسه در آب داشت تا تازه بماند.

آقای باقرپور معلم دیگر مدرسه در سال های چهل پنج تا پنجاه مدرسه بود. ناگفته نماند که مدرسه بعد از دو سه سال به منزل آقای میرزا هادی ابراهیمی که در آن زمان متعلق به مرحوم حاج آقای نصیری بود منتقل  گردید. مدرسه داخل ده و روبروی مسجد کنار حوض و حوض انبار قدیم و درخت کاج(نارجون) بود. ساعت تفریح چون حیاط مدرسه بسیار کوچک بود بچه به میان ده(مون ده) می آمدند و بازی و سر و صدا می کردند. برخی داخل گودال آبی که در زمستان یخ می زد سرسره بازی می کردند و جلو مغازه ها دنبال هم به گرگ بازی مشغول می گردیدند. آقای باقرپور نیز خشونت لازم را برای اداره ی بچه های شلوغ و شیطان باب الحکم را داشتند. و اصلاً در مقابل بچه های ناشاقول کم نمی آوردند. چرا که کوچکترین ضعف از طرف معلم موجب اختلال در مدیریت کالس و مدرسه می گردید چون بچه ها خیلی شیطون تر از آن بودند که معلم بخواهد با آنها شاد و مدارا کند. آقای باقرپور معلمی موفق بود و روش تدریس عالی داشت و مطلب دانا به دانش آموزیار نمی داد از آن ننمی گذشت و برای تفهیم و انتقال مطلب به انواع روشها من جمله تنبیه با ترکه ی انار متوسل می شد. یکی از بارزترین اخلاقیات ایشان این بود که اگر دانش آموزی یا عده ی کمی از بچه ها بی انضباطی می کردند، ایشان تمام کلاس را به شدت تنبیه می  کردند. و ترکه ی انار ابزار اصلی ایشان بود.

آقای رضایی معلم دیگر مدرسه بودند که بسیار سخت گیر و پایبند به مقررات بودند. برای غیبت و بی نظمی دانش آموزان بی نهایت سخت گیری می کردند. اگر دانش آموزی غیبت غیرموجه می کرد و یا به نوعی از او بی انضباطی سر می زد او را به شدت تنبیه می کرد و باید گفت که در طول آن پنج شش سال بیشترین ترس را آقای رضایی در دل بچه های شیطان کرده بود. نوع تنبیه ایشان برای شاگرد اول ها و دانش آموزان درس خوان تفاوت داشت. پس از آنکه به مدرسه می آمد و یا دو سه تن از گردن کلفت های مدرسه را درب خانه ی دانش آموز می فرستاد و او را به مدرسه می آوردند ابتدا می گفت جلو تخته بایستد و اجازه ی نشستن به او نمی داد و بعد از یک بازجویی کامل و بررسی علل غیبت و احراز موجه بودن غیبت او شروع می کرد به پرسیدن درس ها از تمام کتاب ها آنقدر می پرسید و می پرسید تا در یک جایی دانش آموز گیر کند. آنوقت او را به بهانه ی درس و غیبت به شدت تنبیه می کرد. اما اگر دانش آموز از عهده ی پاسخ به خوبی برمی آمد به یکی دو تا ترکه ی نه چندان محکم قانع می شد و به او اجازه ی نشستن می داد و قول می گرفت که غیبت تکرار نشود. روی هم رفته در کارش خیلی جدیت داشت و دانش آموزان شاگرد اول را مجبور می کرد که شیرینی برای کلاس بیاورند. و نوع آن را مشخص نمی کرد.

ایشان هم دائماً یک دسته ی ترکه ی انار تازه گوشه ی کلاس داشتند.

آقای مهاجری معلم دیگر مدرسه در همان سال های چهل پنج تا پنجاه بودند. ایشان اهل طبس بودند و بسیار وظیفه شناس و سخت گیر که اوضاع تربیتی بچه ها ایجاب می کرد اگر بچه ای تنبلی می کرد او را به شدت تنبیه می نمود و درس دادن او کلاً فرآیند آموزشی کلامش با نوعی فشار غیرقابل تحمل همراه بود. اگر بچه ای ضعیف بود او را به شدت تنبیه می کرد و دستور می داد برود داخل میان ده و مدرسه نیاید تا والدینش به مدرسه بیایند. در یکی از روزها که فرزند مرحوم آقای کدخدا را اخراج می کند پدرش در حالی که چپق می کشید به فرزندش برمی خورد که در مدرسه نیست و درب یکی از مغازه های نشسته است. وقتی علت را جویا می شود می بیند که از مدرسه اخراج شده است مرحوم کدخدا به نزد آقای مهاجری
می آید و با خشونت چپق روشن را به سر معلم می زند و دعوای شدیدی بین آن دو در می گیرد که مردم می دوند آنها را جدا می کنند و ساعتی بعد هم آشتی برقرار می شود و پسر آقای کدخدا به مدرسه باز
می گردد.(

آقای غدیری معلم دیگری بودند که اهل کاشمر بودند و عینک می زدند. ایشان نیز به اقتضای اوضاع تربیتی اجتماعی بچه ها خشونت بی نظیری در اداره ی کلاس از خود نشان می دادند. وقتی از بالای عینک به
بچه ها نگاه می کرد کسی جرئت نگاه کردن در چشمان ایشان را نداشت یکی از روش های منحصر به فرد ایشان شناسایی عوامل فتنه و اخلال کلاس این بود که آن تعداد از بچه های مشکوک و تابلو را به داخل حیاط مدرسه و رو به آفتاب به صف می کردند سپس دستور می دادند که دستها و یک پا بالا باشد و همگی با چشمان باز به خورشید نگاه کنند. خودشان با ترکه ی انار به جان آن بچه ای می افتند که چشم ها را ببندد یا نیمه باز نگه دارد و یا دست ها و پایش را پایین بیاورد. به دقیقه نمی انجامید که عامل فتنه و شیطنت معرفی می شد و او را از داخل صف یا کلاس بیرون می کشیدند و تنبیهات لازم را اعمال
می فرمودند. این گونه تنبیهات در مواقعی که ولی از اولیاء دانش آموز به مدرسه مراجعه می کرد و از بچه ها شکایت می کرد شدت بیشتری به خود می گرفت.

اولین آموزگار بومی که اهل باب الحکم بود جناب آقای سیدعلی فخر راد می باشد. ایشان دوران ابتدایی را در بردسکن و دبیرستان را در شهر کاشمر طی می کنند و موفق به اخذ دیپلم می کردند سپس با عنوان سپاهی دانش به خدمت مقدس سربازی اعزام می گردند و پس از آموزش های نظامی و آموزگاری در قوچان جهت خدمت به روستاهای محروم قزوین عزیمت می  کنند. بعد از اتمام خدمت سپاهی به روستا می آیند و با توجه به مدرک ارزشمندی که دارند از طرف نمایندگی آموزش و پرورش موقتاً استخدام می گردند و به عنوان مدیر آموزگار روستا مشغول به خدمت و تعلیم و تربیت فرزندان می شوند. ایشان مثل سایر آموزگاران در تربیت و تزکیه ی بچه ها با جدیت تمام برخورد می کنند و در مقابل بی نظمی ها و شلوغی ها و شیطنت بچه ها شدت عمل بیشتری نسبت به سایر آموزگاران بعد و قبل از خود دارند که این نشان از احساس مسئولیت این معلم دلسوز و فداکار نسبت به اهالی زادگاهشان دارد. یکی از روش های بسیار ارزشمند و کارآمد آقای فخر در تدریس گروهبندی بچه ها بوده برای درس خواندن به این ترتیب که به هر دانش آموز درسخوان و با استعداد یک یا دو دانش آموز ضعیف را می سپرده و از آنها می خواسته است که او را درس بدهند. جالب است که میزان یادگیری و پیشرفت یا پس رفت دانش آموز ضعیف را از دانش آموز قوی بازخواست می کرده اند و تنبیهات و تشویقات لازم را اعمال می فرموده اند. تا جایی که راه هرگونه سهل انگاری را بر هر دو گروه دانش آموز(ضعیف و قوی) می بسته اند. برخی بچه ها آنقدر از نظر درسی ضعیف بوده اند که سرگروه توان هدایت درسی آنها را نداشته است و هنگام بازدید رئیس فرهنگ(راهنما) مجبور
می شده اند آنها را زیر میز قایم کنند تا از آنها درس نپرسند و حمل بر ضعف کلاس و کم کاری نگردد.

آقای فخر طبق شرح وظایف آموزگاران روستا مبنی بر همکاری و بهسازی امور عمرانی و فرهنگی و بهداشتی روستا بوده است برخی اقدامات ارزنده ای انجام می داده اند. من جمله تغییر مسیر جوی آب که از داخل برخی منازل مسکونی عبور می کرده و موجب آلودگی می گردیده است. این اقدام را با زحمت زیاد و همکاری خانه ی انصاف روستا به انجام رسانده اند. در بالا سر جاده حفره ای به ابعاد سه در چهار گود کرده بودند و با حدود یک و نیم متر عمق و چند پله کانال آب قنات نمایان شده بود تا اهالی آب شرب خود را از آنجا بردارند که هیچ گونه آلودگی نداشته است. این محل که به«چاپی آب» معروف بود تا سال ها مورد استفاده بود و حتی در زمانی که لوله کشی بود از آن استفاده می کردند چون آب لوله کشی مرتب قطع
می شد. زمانی هم که مدرسه ی بالای جاده افتتاح گردید به عنوان آبخوری بهداشتی دانش آموزان قرار گرفته بود. از دیگر اقدامات خداپسندانه آقای فخر برگزاری نماز جماعت ظهر و عصر در مسجد بود که این عمل خداپسندانه ی ایشان مورد اعتراض برخی از بزرگان بود چون معتقد بودند بچه ها بی تکلیف هستند و ممکن است فرش مسجد را شکی کنند اما ایشان توانستند تمام آنها را توجیه و مجاب کنند. مؤذن و امام جماعت از بین بچه ها بوده و ایشان با نظم و آرامش کامل به بچه ها آداب نماز را می آموختند و این سنت حسنه هنوز در روستا پابرجا است و بچه ها با شنیدن اذان ظهر در مسجد به اقامه ی نماز جماعت
می ایستند.

گاهی ایشان مسائل پیچیده ی ریاضی را در کلاس مطرح می کردند که هدفشان به کند و کاو داشتن ذهن بچه ها بوده و بچه ها مدت روی آن فکر می کرده اند و برای آوردن پاسخ صحیح تشویقات لازم را اعمال
می نموده اند.

آقای خالق زاده از نخستین سپاهیان دانشی بود که برای خدمت به روستا آمده بودند. ایشان از برادران اهل سنت بودند و از اهالی سیستان بلوچستان. چهار شانه با قدی نسبتاً کوتاه و جبروتی در چهره که لازمه ی کلاسداری بود و مقابله با هرگونه سوء استفاده های احتمالی بچه ها از اخلاق آموزگار. ایشان جوانی بسیار با استعداد بود و در همان زمان توانسته بود یک گیرنده و فرستنده رادیویی بسازد و با دوستانش در روستاهای اطراف ارتباط رادیویی داشته باشد. در مراسم عزاداری امام حسین(ع) شرکتمی کرد و با جدیت و اخلاص به سر و سینه اش می زد گاهی آنقدر به شدت یا حسین می گفت و بر سرش می زد که اهالی او را می گرفتند که آسیبی به سر و صورت خود نزند. در کلاس صدایی زیر داشت و با جیغ زدن هر بچه ای را با هر میزان شیطنت میخ کوب می کرد.

 با تشکر فراوان از استاد حسین امینی که مطالب فوق را در اختیار اینجانب قرار دادن متشکرم 

 

 

 م 

افزایش علاقه همسر در چند گام

انسان موجودی اجتماعی است و در فرآیند زندگی اجتماعی تمایل عجیبی به تبادل عشق و محبت و احترام دارد. این تمایل در نهاد خانواده پررنگ تر و حیاتی تر است.

محبت به همسر

کم نیستند زنان و مردان و فرزندانی که از اینکه مورد احترام ، توجه و علاقه اعضای خانواده قرار نمی گیرند بشدت مضطرب و ناراحتند.

در بسیاری موارد؛ متأسفانه از راههای نامناسب و غیر منطقی برای رسیدن به هدف مذکور استفاده می کنند.

از توسل به دروغ، پنهانکاری خودنمایی های کاذب گرفته  تا استفاده از رمل و اسطرلاب و خرافات و مراجعه به فالگیرو کف بین و دعا نویس هایی که خود به دعا و دین پای بند نیستند. برای جلب علاقه و محبت همسر در این میان مهره می گیرند آنچه مورد بی توجهی قرار می گیرد مطالعه، مشاوره و مجاهده و تلاش عقلانی و عبرت گرفتن از زندگی دیگران است.

عده ای نیز با سوختن و ساختن و سکوت و تبعیت محض وبا رنج و عذاب و یا با آمریت و تحکم و قلدری و استبداد و در پی مدیریت زندگی و مورد توجه و احترام قرار گرفتن می باشند.

در این اجمال رمز موفقیت زنان و مردانی که علاوه برتکیه و توجه به علائق سلائق و آرمان ها و ارزش های خود توانسته اند مورد محبت و احترام نه تنها اعضای خانواده بلکه خویشان و دوستان خود نیز واقع شوند و امور و اشاره قرار می دهیم.

نیت :  افراد موفق در فرآیند عشق ورزی و احترام متقابل هدف و نیتی الهی و عقیدتی و نه دنیوی ، به مدیریت ارتباطات همت می گمارند.

جلب رضایت خدا و نیز جلب همسر و با عنایت به انجام واجبات و ترک محرمات اصلی ترین نیت و همت آنان می باشد. فرق افراد موفق و ناموفق در بستر مذکور چیزی نیست جز پی گیری و تداوم. آنقدر کلنگ را برزمین می کوبند تا به آب گوارا برسند و باغ زندگی و عشق خود را آبیاری کنند.

کسب قدرت : بدون شک افرادیکه فاقد قدرت باشند زیر پا می مانند و تحقیر می شوند. مهمترین نمادها و مؤلفه های قدرت، دانایی و آگاهی و شناخت در حوزه های مختلف اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی است. زن و شوهر هر چه بردانایی خود بیفزایند قدرتمند شده و مشکلات زندگی را به خوبی تجزیه و تحلیل نموده و از میان برمی دارند.

آگاهی و شناخت موجب اعتماد بیشتر و شادابی و نشاط روحی و روانی و حتی جسمی شده و در چنین حالتی انسان مورد احترام و توجه و محبت دیگران قرار می گیرد.

شناخت و تأمین نیاز اعضای خانواده :  همه ما از کسی پیروی و اطاعت می کنیم که دوستش داشته باشیم و کسی را دوست می داریم که از او لذت ببریم. و زمانی لذت می بریم که نیازهای (مادی و غیرمادی) تامین و تضمین شود. همسر شما چهار نیاز اساسی دارد آنها را بشناسید و تأمین کنید. شک نکنید مورد عشق و محبت او واقع خواهید شد.

 نیاز به هم سخن شدن :  ارتباط کلامی خود را با او تقویت کنید ذهنتان را پر از داشته های خوب کنید تا با زبانتان درّافشانی کنید مطمئن باشید همسرتان درّها را جمع خواهد کرد.

در کنار سفره با قامت زیبا و چشم نواز حاضر شوید با نشاط و با قاعده غذا بخورید (پرخوری و بدخوری ممنوع) سفره را زیبا و با سلیقه بچینید. تا همسرتان هم سفره شدن با شما را بردیگران ترجیح دهد و از حضور شما لذت ببرد

 هم سفر شدن :  خوش سفر باشید. نق زدن و گیردادن در سفر را تعطیل کنید. خاطرات خوش و شیرین را برای همسر و فرزندانتان برجای بگذارید.

هم سفره شدن : در کنار سفره با قامت زیبا و چشم نواز حاضر شوید با نشاط و با قاعده غذا بخورید (پرخوری و بدخوری ممنوع) سفره را زیبا و با سلیقه بچینید. تا همسرتان هم سفره شدن با شما را بردیگران ترجیح دهد و از حضور شما لذت ببرد.

هم بستر شدن :  حدود 40 درصد طلاق ها ریشه در ناتوانی زن و شوهر در بکارگیری مهارتهای ارتباط جنسی دارد. مرتب و معطر و مجهز به مهارتهای ارتباط جنسی باشید. در این باره کتاب های فراوان و مفیدی در بازار کتاب وجود دارد مطالعه کتب راحت ترین شکل فراگیری این مهارتهاست.

 



سلام وسلامتی وخبر خوش

با عرض سلام وارزوی سلامتی برای همه همولایتی های عزیز ومحترم بزودی مطالب  جالب از دستنوشتهای استاد عزیز جناب اقای سید حسین امینی در رابطه با شناخت روستا منتشر میشود منتظر ما باشید

اسم  های خداونـد به زبـان فارسـی و انگلیـسی

الله
خدا
The Name Of God

الرحیم
مهربان
The Mercifullالرحمن


بخشاینده
The Beneficentالملک


پادشاه
The Kingالقدوس


مقدس
The Holyالجبار


توانگر
The Compellerالعزیز


باشکوه
The Mightyالمهیمن


نگهدارنده
The Protector

 المؤمن
اطمینان دهنده
The Guardian Of Faith

 السلام
پاک و سلامتی بخش عالم
The Source Of Peace

 الغفار
همیشه بخشاینده
The Forgiver

 المصور
نگارگر، صورتگر
The Fashioner

 البارئ
درست
The Evolver

 الخالق
آفریننده
The Creator

 المتكبر
بسیار بزرگ
The Majestic

 العلیم
داناترین
The All Knowning

 الفتاح
گشاینده (پیروزکننده)
The Opner

 الرزاق
همیشه روزی دهنده
The Provider

 الوهاب
نیک بخشاینده
The Bestover

 القهار
فروکاهنده
The Subduer

 المعز
عزیزکننده
The Honourer

 الرافع
(به سوی خود) بالا برنده
The Exalter

 الخافض
پست کننده، خوار کننده
The Abaser

 الباسط
گستراننده، فراخ کننده روزی
The Expender

 القابض
می‌راننده، بیرون کشنده جان‌ها
The Constrictor

 العدل
بینهایت عادل
The Just

 الحكم
دادگر
The Judge

 البصیر
بیناترین
The All Seeing

 السمیع
شنواترین
The All Hearing

 المذل
خوارکننده
The Dishonourer

 الغفور
بسیار بخشاینده
The All-Forgiving

 العظیم
بی‌انتها
The Great One

 الحلیم
بسیار بردبار
The Forbearing One

 الخبیر
آگاه‌ترین
The Aware

اللطیف
آن‌که بر بندگانش لطف دارد
The Subtle One

 المغیث
نگاه دارنده، یاور
The Maintainer

 الحفیظ
نگهدارنده
The Preserver

 الكبیر
بزرگ‌ترین
The Most Great

 العالی
بلند مرتبه
The Most High

 الشكور
بسیار سپاسگزار (پاداش دهنده بزرگ است عمل کوچک را)
The Appreciative

 المجیب
پاسخگو
The Responsive

 الرقیب
نگهبان، بیننده و آماده
The Watchfull

 الكریم
بسیار بخشنده
The Generous One

 الجلیل
بسیار گرانقدر
The Sublime One

 الحسیب
شمارنده
The Reckoner

 الباعث
برانگیزنده مردگان
The Resurrector

 المجید
بسیار لایق ستایش (در ذات و صفات خود عظیم و نسبت به بندگان بسیار با خیر و احسان است)
The Most Glorious One

 الودود
دوست
The Loving

الحكیم
فرزانه، بسیار خردمند
The Wise

 الواسع
گسترده، وسیع
The Far-Reaching

 المتین
سخت (و نیز پاینده)
The Firm One

 القوی
پرزور
The Most Strong

 الوكیل
عهده دار همه امور بندگان و موجودات
The Trustee

 الحق
راست، درست
The Truth

 الشهید
بیننده
The Witness

 المعید
بازگرداننده، دوباره زنده کننده
The Restorer

 المبدئ
نخستین آفریننده
The Originator

 المحصی
شمارنده
The Reckoner

 الحمید
ستوده
The Praiseworthy

 الواجد
یابنده
The Finder

 القیوم
قائم به ذات (همه-آفریننده‌ای که کسی او را نیافرید)، پاینده
The Self-subsisting

 الحی
زنده
The Alive

 الممیت
می‌راننده، نابود کننده
The Creator Of Death

 المحیی
زندگی بخش، هستی بخش
The Giver Of Life

 القادر
توانا
The Able

 الصمد
بی‌نیاز
The Eternal

 الاحد
یگانه (خدایی جز او نیست)
The One

 الواحد
یکتا سرپرستی که همه ولایتها از اوست
The Unique

 الماجد
بزرگوار
The Noble

 الأخر
واپسین، آخر فناکننده موجود
The Last

 الاول
نخستین، اول پدیدارکننده وجود
The First

 المؤخر
فراپس دارنده، پس گذارنده چیزها و نهنده آن‌ها بجای آن‌ها
The Delayer

 المقدم
فراپیش کشنده
The Expediter

المقتدر
تعیین کننده (قضا و قدر)، فراتر
The Powerful

 البر
نیکوترین
The Source Of All Goodness

 المتعالی
خود ستوده
The Most Exalted

 الولی
دوست، یار و نگهبان
The Governor

 الباطن
پنهان، همه دربرگیرنده
The Hiddeen

 الظاهر
آشکار(پدیدار، هویدا)، همیشه پیروز
The Manifest

 مالك الملك
فرمانروای جهان
The Eternal Owner Of Sovereignty

 الرؤوف
بسیار دلسوز و مهربان
The Compassionate

 العفو
درگذرنده(آمرزنده)، ناپدیدکننده گناهان
The Pardoner

 المنتقم
انتقام گیر
The Avenger

 التواب
همیشه توبه پذیر
The Acceptor Of Repentance

 المغنی
بی‌نیاز کننده، بسنده
The Enricher

 الغنی
توانگر
The Self-Sufficient

 الجامع
گردآورنده
The Gatherer

 المقسط
عادل
The Equitable

 ذو الجلال والاكرام
دارای شکوه و بخشش
The Lord Of Majesty and Bounty

 الهادی
رهنما
The Guide

 النور
روشنی
The Light

 النافع
سودمند
The Beneficial

 الضار
آزار دهنده (این صفت تنها در احادیث یافت می‌شود)
The Distresser

 المانع
بازدارنده
The Preventer

 الصبور
شکیبا
The Patient

الرشید
راهنما، آموزگار و دانای بی‌خطا
The Guide To The Right Path

 الوارث
مالک نهایی تمام مخلوقات
The Supreme Inheritor

 الباقی
ماندگار و واگردان نشدنی (تغییر ناپذیر)
The Everlasting

 البدیع
سنجش ناپذیر، آفریننده
The Incomparable

 منبع:پرشین استار
 

توصیه های جهت شادی

. صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.

2. در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.

3. هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بیجا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.

4. آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.

5. دلتان را تبدیل به اقیانوسي آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.

6. سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.

7. تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند يك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.

8. همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.

 

چند نکته جالب

۱-خانم ها و آقايون در شرايط مختلف چه مي كنند؟
هنگام عبور از خيابان

خانم ها
سمت راست را نگاه مي كنند.
سمت چپ را نگاه مي كنند.
از خيابان رد مي شوند.

آقايان
سمت راست را نگاه مي كنند، ماشين مي آيد .
فاصله ماشين با خودشان را با چشم اندازه مي گيرند و چون همگي راننده هاي قابلي هستند با سرعت وارد خيابان مي شوند .
راننده به شدت ترمز مي كند.
مرتيكه مگه كوري؟ (راننده مي گويد)
در حالي كه از روي ميله هاي وسط خيابان مي پرد مي گويد: كور خودتي گاري چي!
بدون اينكه سمت چپ را نگاه كند مي دود آن سمت خيابان.
هنوز هم صداي بوق ماشين هايي كه به خاطر اين آقا ترمز كرده اند به گوش مي رسد.


هنگام رانندگي

خانم ها
بنزين را چك مي كنند.
روغن ماشين را چك مي كنند.
ترمز دستي را پايين مي كشند.
با سرعت مطمئنه حركت مي كنند.
پشت چراغ قرمز ها مي ايستند.
به عابر پياده احترام مي گذارند.

آقايان
وسط راه بنزين تمام مي كنند.
وقتي دود از لاستيك هايشان بلند شد به ياد مي آورند كه ترمز دستي را نكشيده اند.
چراغ قرمز را مهترين معضل اتلاف وقت و عمر مي دانند.
عابر پياده موجودي مزاحم و مختل كننده عبور و مرور است.
و از همه مهمتر: بوق مهترين اختراع بشر بعد از برق به حساب مي آيد.


هنگام صرف غذا

خانم ها
مرتب پشت ميز مي نشيند.
مقدار كمي غذا مي كشند.
به آرامي غذا مي خورند.
تنها نوك قاشق را در دهان مي كنند.

آقايان
تا جايي كه بشقاب جا دارد غذا مي كشند.
به سرعت غذا را مي بلعند، در حالي كه قاشق را تا دسته در دهان مي كنند.
صداي برخورد قاشق با دندانهايشان موسيقي گوش نوازي است.
بعد از دو بار پر كردن بشقاب، بالاخره كمي سير مي شوند.


هنگام مهماني رفتن

خانم ها
لباس نو مي خرند.
به دقت حمام مي كنند . لباس هايشان را اتو مي كنند.
با دقت آرايش مي كنند.
بهترين عطر را استفاده مي كنند.
به دقت خود را در آيننه نگاه مي كنند.
و بالاخره رضايت مي دهند كه خوشگلند!

آقايان
از يك ساعت قبل حاضرند و الان بر روي مبل خوابشان برده.


در پايان يك روز خسته كننده

خانم ها
بعد ازاينكه ظرفها را شستند.
آشپزخانه را تي مي كشند.
غذاي فردا را در يخچال مي گذارند.
چراغ ها را خاموش مي كنند.
كمي مطالعه مي كنند.
مي خوابند.

آقايان

بعد از اينكه شام خوردند چاي مي خورند.
كمي با چشمهاي خواب آلود تلويزيون را نگاه مي كنند.
بعد از اينكه دو سه بار كنترل تلويزيون از دستشان به زمين افتاد.
تلويزيون را خاموش كرده و به سمت رختخواب مي روند و بدون آنكه روتختي را بردارند مي خوابند
لالایی آرام بخش


زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او می شود.


..: قدر اونی که دوستش دارید رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید
اگر كسي را دوست داري؟
 
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......